
بیا ادبیات حرف هایت را عوض کنیم ایهام را بیخیال شویم، تکرار من را حذف کنیم بیا قافیه های شعرت را بلعکس کنیم نیست هایت را یک به یک هست کنیم بیا بار دیگر از نو دلت را بیان کنیم قلمش حرف های تو و کاغذش قلبم بیا دوست داشتن هایت را در آن هک کنیم ...
ادامه مطلب
شاید نباید نوشت، شاید هنوز باید سکوت کرد، شاید چشم ها را حسرت بار باید بست. هنوز کسی غم را در نگاهم نمی خواند. خوب یا بد انگار باید عادت کنم؛ به تنهایی، به سکوت، به شایدها. می ترسم، می ترسم شایدهایم حقیقت نداشته باشند. می ترسم برای هیچ و پوچ سکوت کرده باشم. برای یک مشت خیال. حال بدی دارم. نمی دانم عروسک هستم یا عروسک گردان فقط می دانم، حرف هایم با رفتارم، رفتارم با افکارم، هیچکدام به هم نمی خورند. انگار در تاریکی گم شده ام. چیزی را که می دانم به خودم اثبات می کنم و دوباره نغض می کنم. دیگر خسته شده ام، خسته. دوست دارم فریاد بزنم، گریه کنم به دیوار مشت بکوبم و باران ببارد. می خواهم زیر باران فریاد بزنم. ...
ادامه مطلب