
گلایه که می کنم قهر می کند نوازش که می خواهم اخم می کند خواهش که می کنم لج می کند سکوت که می کنم قضاوت می کند او حواسش نیست من هم دل دارم ...
ادامه مطلب
باز هم حرفی نیست به جز سکوت، سکوتی که همه ی حرف هایم را بیان می کند. به راستی به چه فکر می کنم؟ به چه می نگرم؟ چگونه می نگرم؟ شاید قطره ای بالا آمده از آب یک برکه به خاطر افتادن سنگی درون آب و یا شاید هم امواجی که می خواهند پس از برگشتن آن قطره به آب به وجود بیایند تمامی جواب ها باشد. تصوراتم از من چه ساخته؟ خیال و خیال و خیال.... آری این است حقیقت من و سوالی که همیشه برایم سوال است، به راستی به چه فکر می کنم؟ در صدای آبشار یک رود یا در سکوت یک برکه هرجا که باشم گم شده ام، دیوار های دورم فرو نمی ریزند و من خیال زانو زدن ندارم. ...
ادامه مطلب