عذاب من خوشحالت میکند
تو میخندی به حماقتم
و من عروسکی در دستان تو سرگردانم
آری تو میخندی و من میترسم
ترس آنکه در دستانت کهنه شوم
و ترس اینکه روزی گزارت به بازار عروسک ها بخورد
ملالی نیست که شبیه مَثَلِ نو که می آید به بازار کهنه میشود دل آزار شوم
میترسم عروسکی که به جایم در دستانت میگیری به یکباره گرگ شود
مراقب خودت باش

برچسب:
نویسنده: باران احمدی