اینجا همه چیز تاریک است؛ حتی روز
سخت است تشخیص حقیقت و توهم
و همه چیز در مداری خارج از مدار می گردد
گویی چشم بندان است
آن هم با طَلق ضخیم خاکستری
بهار خاکستر،
تابستان خاکستری،
پاییز خاکستری،
و زمستان خاکستری
اینجا صداها غریبه اند حتی با خودشان
نه من منم،
نه تو تویی
و نه او اوست
افکارها به دنبال اداها
و اداها حاکی از عُقده هاست
اینجا سراب است؛ خالی خالی
این همان مرگ واقعی است
نه آن مرگ تَن

برچسب:
نویسنده: باران احمدی