خرید بک لینک

این تو هستی؟

نه

این همان یکی از من های توست

خودِ خودِ تو کَس دیگریست.

نگاه کن به اطرافت

ببین که من هایت احاطه کرده اند تو را

و تنها راه فرار تو تنها تویی

پرواز نکن. اینجا راه فرار پرواز نیست

اینجا باید زمین را کند به قعر برو به خاک

همانجایی که همه از آنجا می آیند

خاک شو. من هایت خود به خود میروند

سبک میشوی. حالا پرواز کن

من کنون اینجایم

نه برای اینکه فکری کنم.نه

نه برای اینکه پا بند به تو بزنم.نه

من اینجایم تا بشناسمت

نه آنگونه که تو خود را میشناسی.نه

بیندیش به اکنون. به گذشته. به آنچه بودی از کودکی.

همان کودکی که چشمان سیاهت برق پاکی میزدند.

و آن برق پاکی را کنون در چشمانت ببین.

من نیامدم که تو را جَلد کنم.

آمدم چون برایم سوال بودی. برق پاکی چشمانت سوال بود.

التماس ماندنت را ندارم

التماس داشتنت را ندارم

تو آزادی

حتی میتوانی مرا از یاد ببری

حتی به عنوان رهگذر هم حسابم نکن.

بخواهی من هم میروم. ولی یادت را نخواهی توانست از من بگیری

نه به عنوان یک معشوقه

نه به عنوان یک خواسته یا یک آرزو

بلکه به عنوان یک مهربان

دیر یا زود من هم مسافرم. من و خدایم قرار داریم.

آرزوی زندگی من این بود که خدا جانم را در راهش بگیرد.

تو با خدا چه قرار داری؟

من، تو باشی یا نه. مسافرم

صدایم میکنند.

فقط میخواستم لااقل مهرت را در کوله بارم داشته باشم.

دعا کن از هم قطارانم جا نمانم.

عمریست که تنهایم.هم قطارها بروند با تنهایی بعد از این خورد میشوم.

دعایم کن. ای چشمان پاک

من سخت محتاجم

چشمان پاک

برچسب: نویسنده: باران احمدی تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 18:15

صفحه بندی