خرید بک لینک

نمی دانم چرا دیگر برای نوشتن احساسی ندارم، چرا برای بیان آنچه در قلبم هست توانی ندارم؟ شاید به این خاطر باشد که هر چه در قلبم هست را نمی شود که بنویسم، شاید باید چیزهایی همچون زخم های قدیمی در قلب بمانند و من همیشه زخمی باشم.

چرا نمی توان آنچه در قلب هست را به همان روشنی و با همان احساس بیان کرد؟ چرا همیشه بیانمان آنگونه که باید، احساسمان را نمی رساند؟ چرا در میان شادی ها، غم های نهفته را نمی توان آشکار کرد؟ یا در میان اندوه ها، شادی های درونی را نمی توان آزاد کرد.

چرا احساسی که به نمایش می گذاریم همان احساسی نیست که داریم؟ چرا هر کسی خودش نیست؟ چرا آنچه هستیم را نباید آشکار کنیم؟ یا چرا باید آنی باشیم که نشود آن را حتی در خلوت هم نشان داد؟ چرا گمان می کنیم هر کاری که انجام می دهیم خود انجام داده ایم؟ که خود انجام داده ایم ولی نه به خودی خود یا نه با آن خودی که خودمان هستیم بلکه با صورتکی از خود.

گویی شبیه مهتاب شده ایم که به خودی خود نور ندارد اما نور دارد.............

برچسب: نویسنده: باران احمدی تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 18:16

صفحه بندی