خرید بک لینک

حال که غرورم شکست دوست داشتنم را نمیخواهی؟

و نمیدانی که غرور من از پس نگاههایی گذشت که هر کدامشان آوری از هوس بودند

و لبخندهایی را بی جواب گذاشت که هر کدامشان تنت را میلرزاند

و قدمهایم را چنان تند بر داشتم که هم قدم کسی نشوند

و نگاهم را به زمین دوختم تا در نگاه کسی نیفتند

و کجا بودی که در تنهاییم شهری را دیده ام که عاشقانش بوی از عشق نبرده اند

و اما آنگاه که دوست داشتنت را حس کردم هنوز غرور داشتم

اما چگونه میشود دو خط موازی را به هم رساند. یکی باید میشکست ، باید خم میشد. باید تلنگری میزد و باید دیده میشد

تو اکنون میبینی مرا هرچند غرورم شکسته اما اگر غرور با من بود شاید هرگز مرا نمیدیدی

گاهی به آسانی دیر میشود و این ترس از دست دادن تو، ناچار به شکستم کرد

من کم کسی نبودم هرچند کنون به نظرت هیچ می آیم

من پست نیستم ، سبک نیستم، من نیز دوست داشتن با غرور را بیشتر دوست دارم

اما دوست داشتن شکستن می خواهد

گاهی باید از خود بگذری...

غرور شکسته

برچسب: نویسنده: باران احمدی تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 18:15

صفحه بندی