محکومم
-
تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 17:23
در کدام دادگاه تو محکوم میشوم وقتی برای دفاع از خود حضور ندارم و تو تمام درها را به رویم بسته ای در آتش کدام کینه میسوزم وقتی هیچگاه جایت را در قلبم با کسی عوض نکرده ام تو مرا به بیرون از قلب خود سقوط میدهی و من جز سکوتی که تو خاستار آنی هیچ چاره ای ندارم تو گفتی بروم و من گرچه برایم سخت است رفتم می...
پاک کنت را غلاف کن
-
تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 17:23
نه تو از ذهن من پاک میشوی نه من از ذهن تو پاک کنت را غلاف کن مرا هم که پاک کنی خاطراتم میماند نمیدانم چه کردم که به فکر افتادی همه ی خاطراتمان را پاک کنی ولی این را بدان تا ابد دوستت دارم
جمله ی اشتباهی...
-
تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 17:23
مینویسی: "رفیق ماندگار باش نه یادگار" تمام جمله ات ایراد دارد رفیق ها یکدیگر را دوست دارند اما تو دوستم نداشتی رفیق برای ماندن بهانه میخواهد اما دریغ از بهانه ای کوچک که برایم بسازی همه ی بهانه هایت برای رفتن بود و نترس وقتی میگویی در دلت جایی ندارم یعنی خیلی زود فراموشم میکنی یعنی حتی یادگار هم نخو...
مخاطبش من نیستم...
-
تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 17:23
جمله هایش همان ها که مینویسد همان ها که خواهد نوشت چه فرقی میکند بنویسد دوستت دارم یا بنویسد دوستت ندارم آری چه فرقی میکند برای او من که وجود ندارم این من هستم که باید توهم اینکه جمله هایش برای من است را کنار بگذارم خودش بارها گفته بود: مخاطبش من نیستم
گذشته,حال,آینده........
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 18:16
گاهی اوقات در ذهن خویش گذشته و خاطرات را یاد آور می شوم گذشته ای که گذشته و تنها یادی و حسرتی از آن مانده است. با خود می اندیشم که آیا آینده هم خاطراتی به ارمغان می آورد و آیا تلخی و شیرینی آن به گونه ای است که یادآوری آن ها مرا وادار به گریستن و یا خندیدن کند. گاه از اینکه اینگونه نباشد می ترسم و م...
دانلود آهنگ یاد کودکی
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 18:16
این آهنگ رو حتما دانلود کنید و گوش بدید. آدم رو واقعا به دوران کودکی می بره.اولش شاید چون آهنگ قدیمیه خوشتون نیاد گوش بدید، ولی اگر تا آخرش صبر کنید و گوش بدید عاشقش می شید. واسه یه بارم که شده امتحان کنید. برای دانلود آهنگ یاد کودکی از دلکش روی عکس زیر کلیک کنید.
ده قدم ...
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 18:16
خدا
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 18:16
خدايا در كلبه حقيرانه خود چيزي دارم كه تو در عرش كبريايي خود نداري ! من همچو تويي دارم وتو همچون خودی
از صفر تا کمال
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 18:16
وقتی به یاد کودکی می افتم حیران می مانم که انسان چگونه از آن زیبایی و کوچکی و پاکی و معصومی اینگونه رشد می کند و کم کم بازی را به فراموش می سپارد و خیال در ذهن او کم رنگ می شود و در نهایت تصمیم او که ارزشی نداشت با ارزش می شود. نمی دانم در این کالبد جسمانی خدا چه چیزی قرار داده که اینگونه تشنه ی جست...
خاطرات
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 18:16
زندگي دفتر ي از خاطره هاست . يك نفر در شب كم، يك نفر در دل خاك، يك نفر همدم خوشبختي هاست، يك نفر همسفر سختي هاست، چشم تا باز كنيم ، عمرمان ميگذرد ما همه همسفريم...
چگونه مردن را خود خواهم آموخت.........
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 18:16
گناه
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 18:16
بار دیگر احساس گناه بر دوشم سنگینی می کند و بار دیگر صدای ندامت است که بر گوشم زمزمه می کند و بار دیگر ذهنم است که درگیر افکار پر پیچ و خم می شود و این من هستم خسته و پر و بال بسته در میان سیاهی ها و گرفتار شده در میان لجن ها و مرداب ها و این سینه ام است که درد می فشاردش و گویی شیره ی جانم است که می...
رفیق گریه ها
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 18:16
خدايا! به من رفيقي بده كه با من گريه كند. دوستي كه با من بخندد را خودم پيدا خواهم كرد !
انسان
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 18:16
خداوندا تو مي داني كه انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است؛ چه رنجي ميكشد آنكس كه انسان است و از احساس سر شار است.
نقاب...
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 18:16
نمی دانم چرا دیگر برای نوشتن احساسی ندارم، چرا برای بیان آنچه در قلبم هست توانی ندارم؟ شاید به این خاطر باشد که هر چه در قلبم هست را نمی شود که بنویسم، شاید باید چیزهایی همچون زخم های قدیمی در قلب بمانند و من همیشه زخمی باشم. چرا نمی توان آنچه در قلب هست را به همان روشنی و با همان احساس بیان کرد؟ چر...
عشق و عقل......
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 18:16
عشق و عقل جدای از هم نیستند، بلکه عشق و عقل در کنار هم به معنی واقعی خود می رسند. عقلی که در آن عشقی نباشد هدفی ندارد پس به هرچه برسد در اصل به هیچ رسیده و عشقی که عاقلانه نباشد سرانجامی ندارد زیرا عشق برای عقل هدف می سازد و عقل برای عشق راه های رسیدن به هدف را. پس هدفی که راه رسیدن نداشته باشد دست ...
دو راهی......
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 18:16
آه می کشم، آهی سرد، گویی همه ی دنیا برایم غریب است، گویی در میان غربت در حال قدم زدنم، انگار با هیچکس سخن می گویم. انگار به سکوت گوش می دهم و انگار به هیچ مطلق نگاه می کنم. خسته شده ام، خسته از این همه هیچ، از این همه بیگانگی. چرا هیچکس حرف هایم را نمی شنود؟ چرا حرف هایم را کسی احساس نم کند؟ چرا آن ...
سکوت...
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 18:16
بر هر چه می نویسم خط می کشم. نمی دانم چگونه حال خود را توصیف کنم. از تنهاییم بگویم می گویند خدا هست. از سکوتم بگویم می گویند تو که حرف می زنی. از بغضم بگویم می گویند تو گاهی می خندی. و من همه ی این ها را می دانم. می دانم که در تنهایی خدایی هم هست و خداست که فقط تنهاترین است. می دانم که سکوتم را هر ر...
کوچه های سردرگمی...
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 18:16
کوچه های سردرگمی من رو به بن بست میروند. زمان در حال گذر است. روزهایم چه زود خود را به شب می بازند. باز هم من می مانم و تاریکی. در جستجوی هیچ و پوچ در کنار پنجره خیالم می ایستم و تا می توانم خیال می بافم شاید که شب سپری شود. دیگر در میان رؤیاهایم گم شده ام نمی دانم امشب چه خیالی ببافم. دیگر چگونه ذه...
مجسمه...
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 18:16
قلم در دست و در فکر نه از باران خبری هست نه صدای آشنایی به گوش می رسد. آهسته می نویسم: غـــــــــــــــربـــــــــت... آنچه از کودکی در کنارم احساسش می کردم. آنچه در خلوتم به آن فکر می کردم و آنچه در هر جمعی دستان مرا به بی رحمی می فشرد و مرا به سوی خود می کشید. طوفان سکوتش مرا دیوانه کرد. کم کم از ...